کد خبر: 4088172
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۴۰۱ - ۰۸:۲۹

کنار رزمندگان رنج‌های زندگی زیباست

شنیدن خاطرات ایثار و شهادت از زبان حاضران عرصه دفاع مقدس در کنار اینکه جذابیت و تازگی دارد و حتی ممکن است در مواردی از شنیدن خاطراتشان غصه‌دار شوی اما روح را جلا می‌دهد، چراکه بزرگی روح و منش این افراد در انسان اثر می‌گذارد.

دیدار با ابراهیم محمود آبادی جانیاز همدانیشنیدن خاطرات ایثار و شهادت از زبان حاضران عرصه دفاع مقدس در کنار اینکه جذابیت و تازگی دارد و حتی ممکن است در مواردی از شنیدن خاطراتشان غصه‌دار شوی اما روح را جلا می‌دهد چراکه بزرگی روح و منش این افراد در انسان اثر می‌گذارد.

همیشه قطع عضو یا قطع نخاع شدن را سخت‌ترین شرایط زنده ماندن متصور می‌شوم انگار آخر دنیا باشد اما این احساس و تصور با هم‌صحبت شدن با جانبازی که سرشار از روحیه و موفقیت است به حس شرمساری و خجالت تبدیل می‌شود و این نوید را به آدمی می‌دهد که باید بزرگ شد و بزرگ‌تر اندیشید در این دنیایی که جز ذات لایتناهی پرودگار و عشق‌بازی با او همه چیز از بین رفتتی است.

در دیداری که از سوی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی با یکی از جانباز دوران دفاع مقدس و از اساتید بازنشسته دانشگاه بوعلی سینا صورت گرفت، ابراهیم محمود آبادی این رزمنده دفاع مقدس در گفت‌وگو با ایکنا از همدان، اظهار کرد: هفته دفاع مقدس فرصتی است تا حماسه‌ای که در این ایام به همت یکدیگر ایجاد شده را بازخوانی کنیم و نقطه قوت‌های آن دوران را مرور و تقویت کنیم.

وی با اشاره به عملیاتی که در آن حضور داشته و جانباز شده است، افزود: روی تابلوی ورود به شهر خرمشهر قید شده جمعیت 36 میلیون نفر که نشان می‌داد همه ایرانی‌ها در دفاع از وطن و آزادی خرمشهر حتی از دورترین روستاها سهیم بودند. این سهیم شدن از کمک‌های مختلف از جمله کمک مالی و فکری گرفته تا تخم مرغی که پیرزنی با روزه گرفتن آن را به رزمندگان هدیه کرد شامل می‌شد.

محمودآبادی بیان کرد: همه مشکلاتی که در دوران دفاع مقدس داشتیم موجب ترقی و پیشرفت ما شد، خیلی از تجهیزاتی که امروز داریم از جمله پهپاد و موشک‌های دوربرد و ... اگر در دوران دفاع مقدس داشتیم، سرنوشت جنگ را جور دیگری رقم می‌زد اما همین ضعف‌ها عاملی شد تا دانشمندان ما از شهید احمدی روشن‌ها گرفته تا شهید رضایی در این عرصه ورود کردند و امروز در کشور به جایی رسیده‌ایم که روسیه در جنگ اوکراین از ایران درخواست پهپاد می‌کند که این واقعاً برکتی برای کشور است.

ابراهیم محمود آبادی جانیاز همدانی

این جانباز دفاع مقدس با اشاره به اتفاقاتی که در هفته گذشته از سوی اغتشاشگران در کشور رقم خورد، ابراز کرد: خوشبختانه ما رهبری فرزانه با دیدی بسیار وسیع داریم که حتی در سخنرانی که در آغاز هفته دفاع مقدس داشتند حتی اشاره‌ای به این موضوع در سخنان خود نداشتند. ملت ما به اندازه‌ای از رشد رسیده‌اند که غائله را خواباندند، چراکه ایران دیگر به عنوان ابرقدرتی در دنیا تبدیل شده است که بر مبنای قرآن و اسلام پایه‌گذاری شده است.

وی با بیان اینکه در دفاع مقدس شهدا نمره قبولی گرفتند و من که جانباز شده و به خیل شهدا نرسیدم مردود شدم، ابراز کرد: نسل جوان حتی بهتر از جوانان نسل دفاع مقدس هستند، ما جوانان دوران شاه بودیم آموزش‌های دینی ندیده بودیم، شاه سعی می‌کرد جوانان را در حداقل اطلاعات ممکن نگه دارد؛ کتاب تعلیمات دینی ما حدود 30 صفحه بود شاید تا مرحله گرفتن دیپلم حتی یک آیه از قرآن را هم درست نمی‌توانستیم بخوانیم.

این جانباز دفاع مقدس با اشاره به اتفاقات خوب قرآنی که پس از انقلاب در کشور رقم خورده است، گفت: چند روز گذشته در مجمع قرآنی شرکت کردم آماری از حافظان قرآن در آن جلسه اعلام شد که آمار خیلی خوب و بالایی بود و این از برکات نظام اسلامی است. به گفته علامه طباطبایی خدا در ذات انسان هم خوبی قرار داده و هم بدی که خود ما آن را انتخاب می‌کنیم و تا اوج آن یا انتهای آن پیش می‌رویم.

این استاد دانشگاه یادآور شد: 33 سال رهبری بی‌بدیل آیت‌الله خامنه‌ای که خدشه‌ای بر آن وارد نیست و بیان هر کلمه ایشان بر اساس حساب و کتاب است که نه کلمه‌ای اضافی می‌گویند نه کم؛ باید به داشتن این نعمت و رهبری به خود بالید چراکه با وجود دشمنان داخلی و خارجی و انواع طوفان‌ها و تلاطم مختلف، کشور ما به جایگاهی رسیده که مایه فخر است.

وی با اشاره به کتاب‌هایی که به بیان خاطراتش پرداخته است، بیان کرد: خاطراتم در کتاب «درد شیرین» از سوی آقای مومن جمع‌آوری شده است، این کتاب مجموع خاطرات 4 جانباز است که به چاپ رسیده است. کتاب دیگری با عنوان «هم‌پای صاعقه» به چاپ رسیده است. این کتاب مثل یک فیلم سینمایی است که با حضور 20 فرمانده پیش می‌رود به گونه‌ای که مخاطب خودش را در جبهه احساس می‌کند، گلعلی بابایی و حسین بهزاد نویسندگان این کتاب خود نسبت به اطلاعات جنگ اشراف دارند.

محمودآبادی اشاره کرد: در سال 1360 تیپ ما یعنی تیپ 2 لشکر حمزه با لشکر محمد رسول‌الله(ص) ادغام شد و از این رو با همه فرمانده‌هان بزرگ دفاع مقدس خاطره مشترک داریم. جا دارد یادی کنم از شهید بزرگوار سردار همدانی که از 14 فروردین تا اردیبهشت سال 1361 از اکیپ‌های شناسایی بود که منطقه را شناسایی می‌کرد و اطلاعات منطقه را به فرمانده شهید باقری می‌داد، شهید باقری می‌گفت تا دست شما به آسفالت جاده خرمشهر نخورد من اطلاعات را از شما قبول نمی‌کنم که در آخر سردار همدانی دستش را زده بود به کف جاده و بوسه‌ای به این جاده زده و برگشته بودند.

این جانباز 70 درصد جنگ یادآور شد: عملیات بیت‌المقدس یکی از سخت‌ترین عملیات‌ها بود چراکه هیچ راه نفوذی از سوی رژیم بعث برای رزمندگان وجود نداشت، در نهایت با مدد الهی از سوی شلمچه که عراق فکر آن را نمی‌کرد بچه‌ها وارد خرمشهر شدند. ما که در آن فضا بودیم با پوست و استخوان این جمله «خرمشهر را خدا آزاد کرد» را درک می‌کنیم.

وی با اشاره به نحوه اعزام خود به جبهه توضیح داد: سال 59 برای اعزام به سربازی رفتم و چند ماه بعد درجه ستوان دوم وظیفه را دریافت کردم در بین حدود 350 سرباز من جز نفرات اول بودم که براساس رتبه می‌توانستم هر منطقه عملیاتی را انتخاب کنم و در پشت جبهه و دور از آن باشم، خبر داشتم گردان 144 لشکر 21 حمزه در سه راه ماهشهر، آبادان و خرمشهر در عملیات فتح خرمشهر شکست خورده است آنجا را انتخاب کردم. پس از آن به شوش آمدم و پس از عملیات بستان که منطقه وسیعی آزادسازی شد محسن رضایی به این نتیجه رسید که به یک سری نیروهای زبده و تکاور نیاز دارد، شهید همت، شهبازی و شهید متوسلیان و یکی از فرماندهای شجاع کشور شاهین راد جمع شدند و تجربه این فرماندهان به همراه نیروهای زبده منجر به پیروزی عملیات فتح خرمشهر شد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: یک‌بار در یک شناسایی که باید انجام می‌دادیم، از جاده گذشتیم و سر توپخانه دشمن رفتیم و این غافلگیری برای عراق به شدتی بود که حتی یک تیر هم شلیک نشد و همه فرار کردند و توپخانه دشمن دست ما افتاد، آقای قوجه‌ای هم برای شناسایی رفته بود می‌گوید پس از انجام عملیات شناسایی روز می‌شود و چون هوا روشن بوده امکان برگشت نبوده، بدون هیچ ترسی می‌رود کنار عراقی‌ها از تانکر آنها قمقمه‌هایشان را پر می‌کند، حتی غذا را هم از عراقی‌ها می‌گیرد کسی به او شک نمی‌کند و صحیح و سالم بر می‌گردند.

دیدار با ابراهیم محمود آبادی جانیاز همدانی

محمودآبادی با اشاره به روز پیروزی عملیات بیت‌المقدس و شهادت شهید شهبازی گفت: حسین شهبازی در نهر خین و ساعت 10 شب دوم خرداد به شهادت رسید، عراق در امتداد هم 3 پل ایجاد کرده ماموریت ما انهدام یکی از این پل‌های مهندسی شده بود که به بصره می‌خورد، تا راه بصره قطع شود، علی رغم مقاومت زیاد بعثی‌ها برای نگهداری شلمچه سرانجام ساعت 8 صبح سوم خرداد شلمچه به دست نیروهای خودی افتاد.

وی افزود: هوا روشن بود و عراقی‌ها در نخلستان‌ها کمین کرده بودند اما ماموریت ما تحت هر شرایطی انهدام پل بود، از روی جاده در حال دویدن بودیم عراقی‌ها نیروهای ما را به عبارتی درو می‌کردند، من که در حال دویدن بودم، از ناحیه بازو تیر خوردم، تیری که از بازو وارد شده و از ستون فقرات و نخاعم عبور کرد و ناگهان افتادم، همانجا مرا داخل نیسانی گذاشتن که 5 یا 6 پیکر شهید در آن بود و 2 یا 3 نفر مجروح دورتادور آن نشسته بودند، با سرعت 150 کیلومتر در حال حرکت بود که من دیگر بیهوش شدم، وقتی به هوش آمدم جمله یکی از سربازان که گفت «فرمانده به هوش آمد» را شنیدم خود را در یک بیمارستان صحرایی دیدم، شنیدم دکتر گفت احتمال قطع نخاع وجود دارد، بعدا به بیمارستان امیرالمومنین(ع) منتقل شدم در آنجا هم تشخیص قطع نخاعی داده شد.

وی توضیح داد: قبل از این عملیات که در سوم خرداد سال 60 انجام شد دوره سربازی من تمام شده بود گفتند می‌توانی برگردی اما گفتم تازه تجربه به دست آورده‌ام کجا بروم، در این عملیات آخر که پس از پایان دوره سربازی‌ام بود مجروح شدم و این شد آخرین حضورم در جبهه.

این جانباز دفاع مقدس با اشاره به خاطره‌‎ای از کتاب «درد شیرین» مربوط به همسرش بیان کرد: سال 1372 همسرم به حج واجب رفت او که پرستار همیشگی‌ام بود و زخم‌هایم را پانسمان می‌کرد، در نبودش زخم‌هایم عفونت کرد و تب و لرز بدی گرفتم که بعد از برگشت او در بیمارستان بستری شدم، پس از چند بار به بیمارستان رفتن در نهایت به تهران رفتیم که آنجا هم در چند بیمارستان تحت درمان قرار گرفتم، چند روزی در بیمارستان یاسر که همه مرد بودند بستری بودم، تنها خانمی که به عنوان همراه در بخش حضور داشت همسرم بود تابستان بود و هوا گرم، بیمارستان هم کولر نداشت و همسرم با چادر از من پرستاری می‌کرد در اتاقم یک جانباز دیگر بستری بود، او از خاطرات رفتنش به جبهه می‌گفت.

محمودآبادی ادامه داد: گاهی پدرش به سراغش می‌آمد، همسرم که از من پذیرایی و مراقبت می‌کرد کارهای آن جوان را هم انجام می‌داد. به آن جوان جانباز می‌گفتم ازدواج کن می‌گفت نا مادری‌ام را که دیده‌ام دیگر از ازدواج منصرف شده‌ام. از بیمارستان مرخص شدیم سه ماه بعد برای معالجه دوباره به آنجا رفتیم دیدم این جوان همراه یک خانم وارد شد به شوخی گفتم تو که گفتی ازدواج نمی‌کنم گفت همسر شما را که دیدم فهمیدم در این دنیا هم خوب وجود دارد و هم بد هم فرشته و هم شیطان، نگاهم به کل دنیا عوض شد خدا را شکر یک همسر همدل و همراه پیدا کردم.

ابراهیم محمود آبادی جانیاز همدانی

خانم آقاملایی، همسر این جانباز قطع نخاعی، خواهر شهید محمدرضا آقاملایی و همسر شهید محمد یداللهی وثیق که آرامش زیاد و روحیه بالایی دارد بیان کرد: همسر اولم محمد یداللهی وثیق 7 اردیبهشت سال 1360 به شهادت رسید روزی که پس از خاکسپاری بر سر مزارش رفته بودیم برادرش انگار برادر شهیدش را می‌بیند که به او می‌گوید من امانتی دارم از آن خوب نگه داری کنید، برادرش گفت منظور محمد از امانت حتما بچه بوده است، در آن زمان باردار بودم و هنوز خودم اطلاع نداشتم، حدود 7 ماه و نیم پس از شهادت همسرم دخترم به دنیا آمد.

وی با اشاره به اینکه در سال 1364 با آقای محمودآبادی که جانباز بودند ازدواج کردم، بیان کرد: برادرم محمدرضا آقاملایی صاحب 4 فرزند بود، او از ابتدای جنگ در جبهه بود آخرین بار که می‌خواست به جبهه برود مادرم از او خواست دیگر بخاطر فرزندانش نرود، محمدرضا گفت مادرجان نترس این دوره 45 روزه است و چشم به هم زدنی برمی‌گردم، 25 روز بعد خبر شهادتش را آوردند محمدرضا سال 1366 در شلمچه به شهادت رسید.

این همسر جانباز اظهار کرد: چند سالی که در کنار آقای محمود آبادی زندگی کردم امتحان‌های زیادی را گذرانده است، از عفونت زیاد زخم که حتی پزشکان او را جواب کردند تا باز شدن آپاندیس و پخش شدن عفونت در بدنش، تا انسداد روده و بیماری سرطان و توده‌ای بدخیم که بدنش را فراگرفت و 8 ماه با آن دست و پنجه نرم کرد. آن زمان هم پزشک او را جواب کرد روزهای سختی برای من بود، اما آقای محمودآبادی با توکل و آرامش مرا دلداری می‌داد و می‌گفت من آن زمان که در جبهه بودم باید شهید می‌شدم حالا خدا 33 سال هم به من بخشیده و شاکرم بی‌قراری نکن. به او می‌گفتم خیلی راحت این جملات را می‌گویی می‌گفت از این هم راحت‌تر است. با شنیدن این جمله و دیدن چهره او هر چند دلم آشوب بود اما دیگر احساس ناراحتی نداشتم فقط دغدغه دختر بیمارمان را داشتم، پس از آن که شیمی درمانی‌اش تمام شد دفاع دکتری را هم با موفقیت پشت سر گذاشت.

وی با اشاره به اینکه پس از 14 سال خدا دختر دوقلو به ما هدیه کرد، تصریح کرد: یکی از دخترانمان مشکل جسمی داشت توانایی نشست و راه رفتن نداشت هوش بسیار بالایی داشت اما همیشه حالت خوابیده بود، سال 1395 زهرا 17 ساله بود اما از نظر جسمی به اندازه یک کودک یک ساله بود، ریه‌هایش مشکل داشت سرما خورد و در نهایت روز 23 فروردین همزمان با شهادت امام هادی(ع) فوت شد روز تولدش هم همزمان با میلاد رسول الله(ص) بود.

آقاملایی بیان کرد: در این سال‌ها امتحانات زیادی را در کنار ابراهیم داشتیم او درد کشید و ما از سختی و رنج او زجر کشیدیم، گاهی با خودم می‌گویم حضرت زینب(س) در واقعه عاشورا با همه سختی‌ها و مصیبت‌هایی که دیدند چطور گفتند که جز زیبایی ندیدند اما من هم در زندگی با همسر جانبازم و در تمام سختی‌هایی که در کنار هم بودیم خدا را شاهد می‌گیرم که جز زیبایی چیزی ندیده‌ام. احساس می‌کنم کنار جانباز بودن، همسر شهید بودن و خواهر شهید بودن زیباست.

وی در پایان گفت: حتی داشتن فرزند معلول هم زیباست هرچند گاهی به خدا می‌گفتم خدایا تو که می‌دانستی با وضعیت همسرم خیلی به کمک احتیاج دارم و توانایی نگهداری از یک فرزند معلول ندارم پس چرا زهرا را به من دادی اما بعد پشیمان می‌شدم زهرا را غرق بوسه می‌کردم و خدا را به خاطر او شکر می‌کردم این دختر آنقدر محبت داشت که عاشقش بودم و البته همه عاشقش می‌شدند، همیشه به من می‌گفت تو بهترین مادر دنیایی. امروز که به زندگی خودم نگاه می‌کنم خدا را شکر می‌کنم که نه برای همسر شهیدم چیزی کم گذاشته‌ام، نه برای دختر شهیدم، نه برای زهرا فرزند معلولم و نه برای همسر جانبازم.

گزارش از اکرم یوسفی پارسا

دیدار با ابراهیم محمود آبادی جانیاز همدانی

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
captcha